زين العابدين شيروانى
مقدمه و پيشگفتار 12
رياض السياحة ( فارسى )
سنت بسيار او را مدح كردهاند و او را از اصحاب ابو حنيفه و سفيان ثورى شمردهاند « 1 » عبد الرحمن جامى مىنويسد : « ابراهيم به مكه رفت و آنجا با سفيان ثورى و فضيل عياض صحبت داشته است » « 2 » و مولانا عطار نيشابورى مىنويسد : ابو حنيفه به صحبت ابراهيم ادهم رسيده است « ابو حنيفه به ابراهيم سيدنا خطاب مىنمود » « 3 » عدهاى از تذكرهنويسان بر آن عقيدهاند طريقتى از جناب ايشان جارى شده است كه در تعليقات متذكر خواهيم شد . سلطان العارفين بايزيد بسطامى حضرت طيفور بن عيسى آدم بن سروشان در سال 188 هجرى در شهر بسطام از توابع قومس در محلهء موبدان متولد گرديد جد او سروشان زردشتى بود و بدين اسلام گرويد مطالعه در احوال حضرت بايزيد پژوهشگر را به اين نتيجه مىرساند كه ايشان در عرفان استاد نداشته و خرقه ارشاد از دست هيچيك از حضرات مشايخ طريقت نپوشيده است . گروهى او را امى دانسته و نقل كردهاند كه بسيارى از حقايق بر او كشف مىشد و خود نمىدانست . عدهاى نقل كردهاند كه 113 يا 313 استاد ديدهء است ولى قدر مسلم اينست كه استاد ايشان در عرفان معلوم نيست كه كيست و خود چنين فرموده : « كه مردمان علم از مردگان گرفتهاند و ما از زندهاى علم گرفتيم كه هرگز نمىميرد » . و باز پرسيدند كه پير تو كه بود ؟ فرمود : پيرزنى « 4 » عبد الرحمن جامى حضرت بايزيد را از اصحاب رأى دانسته است « 5 » و اهل تسنن نيز او را از اولياء دانستهاند كراماتى نيز براى حضرت ايشان قائل مىباشند « 6 » .
--> ( 1 ) حقيقة العرفان ص 84 ( 2 ) نفحات الانس ص 41 ( 3 ) تذكرة الاولياء ص 88 ( 4 ) تاريخ قومس ص 276 ( 5 ) نفحات الانس ص 56 ( 6 ) تذكرة الاولياء ص 130